"there never really was a "we" or "ours
whatever each enjoyed was separate
a drizzle's drift, the slant of arrowing showers
on a hot road, on roofs, made them elate
but with a joy defined by separation
the languor of a glittering afteoon
when a bay's bowl is full of glittering coins
or a white road is paved by the full moon
the same delight that separates them joins
without conversion, but close to happiness
in accidental gusts that made the leaves
agree unanimously with one green yes
yet made a dark division of their lives
the clouds shone altar-white on moonlit nights
he was the stubbo, sacrificial victim
of his own hopes, like fireflies whose lights
are like false stars that, with the daylight, dim
واقعیت این است که هرگز “ما” یا “برای ما” معنایی نیافت
آنچه هرکدام لذتش را برد، جداگانه بود
بارش ریز و ارام باران، بارش تگرگی تند و تیز
بروی سطح داغ جادهای، یا روی پشتبامها
که آنها را سرخوش میساخت
اما به لذتی که در جدایش معنی شده بود
کاهلی بعدازظهری فروزان
زمانی که کاسه خلیج پر از سکههای درخشان است
یا جادهای سفید که به نور ماه کامل، سنگفرش شده است
همان لذتی که میگسلدشان، پیوندشان میدهد
بدون انطباق، اما همجوار سرخوشی
درتندبادهای تصادفی که برگها را ساختند
و همگی بر یک توافق سبز یکدل و همزبان بودند
با این وجود خطوط تقسیم تاریک بر هستیهاشان کشیدند
ابرهایی که محراب را نورافشان کردند، سپید در شبهایی که به نور ماه روشناند
او قربانی خیرهسر و از خودگذشتهای بود
از امیدهای خودساختهاش، همچون شبتابهایی که روشنیهاشان
همانند ستارههای ساختگیاست
که در روشنای روز، رنگ میبازند
سیاه مشق...
ما را در سایت سیاه مشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: شنبه 28 دی 1398 ساعت: 15:26