تماشایم کن
چو صورت پنجره های خیس از باران
چو ژرفای عطر سنبل در بهاران
چو شیرین لحظه ای خشکیده بر قاب عکسی
چو آیینه ها مبهوت زیبایی ات
من اینجایم
گرچه باور این لحظه چو رویاس
گرچه صدایم سرگشته از بغض شمار سالیانی است
که دورادور
زیسته ام لبخنده ات را
گرچه پاهایم سست آزمودن ها به وسعتی چو صحراست
تو می آیی نازنینم
چو آوای دریا میاویزی از صدفهای گوشم
گلبرگ دستانت
می گیرند در میانه پرچه های لرزانم
و من پر از تکرارم اکنون
پر از تکرار فردایی که می دانم
بازمی آیی
سیاه مشق...
ما را در سایت سیاه مشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:43